|
اینجا گریزی بود برای حرف زدن با خودم! |
انتقام بگیرم؟ یا بگذرمو بگذارمش با دگران؟
من دیگه به اینجام رسیده (با دستش به زیر چونه اش اشاره میکنه). این یارو (آره دوستش دارم و بهشم میگم یارو) همش با دست پس میزنه و با پا پیش میکشه.من عاشق صبوری نیستم. اصن کاش دستم میشکست و اون روز کلا بهش پیام نمیدادم که این بتونه منو شناسایی کنه, که من باز برم سرخونه اول که بشه روز از نو روزی از نو. من نمییتونم بشینم منتظر بمونم تا این عاشق من شه غرورم همش مانعم میشه. نمیخوام تاریخ تکرار بشه.ولی خب من میدونم که عاشق باید صبور باشه و باید از غرورشم بگذرره. نمیدونم کی رو انتخاب کنم خودمو یا اونو؟
فعلا یکم دوری میکنم. پروژه تموم شه تا بعد ببینم چی میشه.
سگ زندگی و دنگ و فنگاشو بگاد. یک روزم ذهنمون آسوده نیست همش ازار روانی همش همش همش.بابا خدایا من میدونم انسان همیشه باید درگیر یه چیزی باشه وگرنه دهنش سرویسه, ولی من واقعا دلم میخود مغزم تهی باشه. مای برین ایز عان فایر. چیل می عاوت عور کیل می.![]()