|
اینجا گریزی بود برای حرف زدن با خودم! |
همچنان اندوهگینم. دیروز ازش پرسیدم چرا فاصله میگیری؟ انکار کرد. دو بار دیگه هم ازش پرسیدم. واس اینکه منو از سرش باز کنه برگشت گفت: یکم بهم فضا بده. حقیقتا بهم برخورد. چون من اونقدری باشخصیت و با شعور هستم که همیشه حواسم به طرف مقابلم هست, همیشه حواسم هست که اطرافیانم بخاطرم معذب نشن. ولی خب سکوت کردم. هیچی نگفتم. چون میدونم حواسش پرت بود. اصلا منو نمیدید. اون یک جمله ای هم که نوشته بود مطمئنا به این خاطر بوده که دستش زیر ساطورمه. کارش پیشم گیره...کارشو انجام ندادم. هیچ میل و رغبتی واس انجام دادنش ندارم. راستشو بخوام بگم احساس بدی بهش دارم شمارشو امروز پاک کردم و تصمیم گرفتم دیگه دووستش نداشته باشم. پریشب بهم گفت که یه دختر هیکلش میزون باشه سگم باشه من میمیرم براش. این یعنی که هیجی جز اندام و جذابیت جنسی واسش مهم نیست. این حرفشم خیلی دلسردم کرده.من فکر میکردم آدم فهمیده ای باشه ولی نیست. بدم میاد ازش و ناراحتم که باعث ناراحتیم شده. البته اون مستقیما چیزی نگفته و کاری نکرده ولی من همش حس میکنم باهام بدرفتاری شده. من نمیتونم این شرایطو تحمل کنم. من باید بگذرم........