اینجا گریزی بود برای حرف زدن با خودم!

بهم گفته بود که پروژه که تموم شه بهم یه هدیه میده...گفته بود یه چیز چوبی میسازه و بهم میده. دو روز پیش رفته بود دنبال چوبش و امروزم اینو واسم فرستاده...گفت همشو با دستش شکل داده و دستش درد میکنه. من نمیرم براش؟؟؟؟هنوز تکمیلش نکرده گفت باید روغن بزنه بهش.

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ساعت 21:3 نويسنده unicorn |